![]() قرار شد از طرف محل کار ما رو ببرن برج همیشه میلاد . دوستان خیلی خوشحال بودند ، اگه کسی نمیدونست فکر میکرد می خوان برن بهشت . خلاصه فرداش که آمدیم سرکار ، مشاهده شد همه بجه ها با بقچه های بزرگ منتظر اتوبوسند . – قصه های مجید رو دیدین که بی بی برا مجیدش بقچه بزرگ گرفته بود - .وقتی مسئول این سفر بچه ها رو مشاهد کرد نتونست رو پاهاش دوام بیاره و از خنده رو آسفالت خیابون پهن شد . یه لحظه خودش هم باورش شده بود که قراره به سفر بی بازگشت بریم . با صدایی که از خنده نمی فهمیدیم چی میگه فهموند که بچه ها ما میریم برج میلادی که داخل شهر هست و نیم ساعت بیشتر هم راه نیست . اینجا بود که حتی همسایگان محل کارما که داشتن کارای ما رو میدیدن و به اردوی ما حسرت میبردن زدن زیر خنده و البته ما رو مسخره کردن . حالا جای شکرش باقیه ما رو نزدن . خلاصه چشاتونو درد نیارم اردوی دو ساعته شروع شد و بالاخره ما حداقل دیدن میلاد رو به گور نبردیم . نمی دونم از دیدار برج میلاد با ما چگونه توصیف کنم که برجی که در برابر زلزله های شدید مقاومه ، وقتی ما رو دید بخودش لرزید و ترسید . – فهمید که امروز اخرین روز ایستادگیشه . وقتی سوار آسانسوری با سرعت 7 متر بر ثانیه شدیم دیدیم از لاک پشت هم یواشتر میره ، علتش هم معلومه دیگه ، اینقدر بالاو پایین میپریدیم که همین که مارو بالا برد جای شکرش باقیه . چند تا بازدید کننده خارجی هم بودن ، از وقتی ما وارد شدیم بجای اینکه بازدیدکنندگان از برج دیدن کنن ، شروع کردن ما رو نگاه کردن ، چون تو ارتفاع بیش از 400 متر از خنده روده بر شدن صفایی داره! وقتی هم به فضای دید بازه برج رفتیم و تهران را زیر پایمون دیدیم و دماوند رو همتراز با خودمون . نتونستیم بر احساسات غلبه کنیم . اینجا بود که دماوند لرزید ، تونل های رسالت و توحید ترافیک شد و خیابونها بند اومد . نمی دونم جنبه زیارت ما رو نداشتن . وقتی همه یک طرف برج جمع شدیم برای تماشا ، نزدیک بود برج به رکوع برود . و البته خدا رو شکر کارش به سجده نکشید . مهندسینی که برج رو برابر بادهایی با سرعت بیش از 200 کیلوومتر طراحی کرده بودن ، فکر اینجا رو دیگه نکرده بودن . خلاصه بعد وقفه ای یک ساعته کار بازدید تموم شد و راهی منزل شدیم . البته فکر کنم جهت آرامش برج بعد از بازدید ما ، چند هفته ای برج رو تعطیل کنند . ان شالله قسمت همه علاقمندان بشود . ( چند عکس جهت پز دادن !) برای دیدن عکسها در اندازه بزرگتر بر روی آنها کلیک بفرمایید . پ ن : اطلاعاتی مختصر از برج میلاد : از 21 نقطه تهران برای احداث برج ، تپه های کوی نصر انتخاب شد .درباره طراحی سازه ، براساس محاسبات و نتایج تونل باد ، ساختمان برای جریان های هوا با سرعت 140 کیلومتر بر ساعت و تندبادهای لحظه ای باسرعت 220 کیلومتر بر ساعت طراحی شده است . سازه در برابر زلزله ای با شدت 8 ریشتر مقاوم و در برابر زلزله بسیار شدید که هر 100 سال اتفاق می افتد ایمن است . برج میلاد با ارتفاع 435 متر، پنچمین برج بلند تلویزیونی و مخابراتی دنیاست .وزن برج حدود 150 هزار تن است . 6 دستگاه آسانسور در بدنه اصلی برج تعبیه شده است که سرعتی معادل 7 متر در ثانیه دارد . دکل آنتن برج میلاد ، سازه ای فولادی با ارتفاع 120 متر و وزنی حدود 350 تن است .در داخل دکل آنتن آسانسوری برای انتقال کاربران تخصصی تا ارتفاع 385 متری نصب شده است ودسترسی به دیگر قسمتهای دکل با پله امکانپذیر است . از سکوی دید باز برج می توان به طور کامل شهر تهران را نظاره کرد . بزرگترین رستوران گردان جهان در ارتفاع 276 متری برج قرارد دارد . پ ن 2 : توضیح در مورد عکس آخری که روش نوشته مکه مدینه : در چند جایی از نمای برج ، اسم اماکنی که بسمتشون قرار دارین نوشته شده . فکرشو بکنین تو ارتفاع بیش از سیصد متر بگی : سلام بر حسین ع
برچسبها: برج میلاد تهران, دکل مخابراتی میلاد, بزرگترین رستوران گردان جهان, سازه برج میلاد, عکس های برج میلاد [ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ شیفته ]
قبلا این صحنه را نمی دانم در من انگار می شود تکرار آه سردی کشید ، حس کردم کوچه آتش گرفته از این آه و سراسیمه گریه در گریه پسر کوچکش رسید از راه گفت آرام باش چیزی نیست به گمانم فقط کمی کمرم دست من را بگیر گریه مکن مرد گریه نمی کند پسرم چادرش را تکاند با سختی یا علی گفت و از زمین پا شد پیش چشمان بی تفاوت ما ناله هایش فقط تماشا شد صبح فردا به مادرم گفتم گوش کن این صدای روضه ی کیست طرف کوچه رفتم و دیدم در و دیوار خانه ای مشکی ست با خودم فکر می کنم حالا کوچه ی ما چقدر تاریک است گریه ،مادر ،دوشنبه ،در ،کوچه راستی فاطمیه نزدیک است پ ن 1:
(درد دل علی ع ): یارب بیا و نذر علی را قبول کن زهرا شفا بگیرد و حیدر فدا شود پ ن 2: در این خونه به روی همه بازه همیشه جبرییل بدون اذن علی وارد نمیشه پ ن 3: (روضه ) همه زمین خورده های عالم یا علی می گویند و بلند می شوند ، بمیرم برای علی که وقتی از قبر زهرا خواست بلند بشه ...
برچسبها: فاطمیه, قبرزهرا س, جبرییل, منزل علی, کوچه بنی هاشم [ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ ] [ شیفته ]
از شما عزیزان گرامی خواهشمندم برای مریضه ی مورد نظر که به گفته پزشکان سکته مغزی خفیف کرده دعا کنید. بارالها بحق بی بی دوعالم زهرای مرضیه تمام مریضها را شفا عنایت بفرما
بزودی با مقاله ای خواندنی پ ن 1 : اگر دیر آمدم نوروز بودم اسیر پسته و آجیل بودم گرفتم عیدی و پول فراوان ندارم گله ای از این و از آن پ ن 2 : خیلی دلم بود که عید سفری داشته باشم به مناطق جنگی جنوب . ولی باز اسیر دنیا شده بودم. رفتند تا درب شهادت وا بماند تا مهدی زهرا دگر تنها نماند از خاک خاکی تر و چون باران زلالیم ما عاشقان سرخ ره پوی وصالیم
برچسبها: سال تولید ملی, حمایت از کار و سرمایه ایرانی [ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ ] [ شیفته ]
پیشاپیش فرا رسیدن سال جدید و نوروز باستانی را به همه شما تبریک می گویم. به همین مناسبت می خواهم بمناسبت فرا رسیدن سال جدید ، قراردادی رو به استحضارتون بنویسم تا در سال جدید نگاهی متفاوت بیندازیم به قرارداد رستگاری مان که با خدای مهربان بستیم.
ماده 1 – طرفین قرارداد - این قرارداد فیمابین ذات اقدس الهی به نمایندگی قرآن کریم و عترت پیامبر ص که از این پس خریدار نامیده می شود از یک طرف ،و انسان به نمایندگی عبدا... که از این پس فروشنده نامیده می شود منعقد می گردد. ماده 2 – موضوع قرارداد - موضوع قرارداد عبارت است از حفظ رابطه دوستی بین انسان و خداوند ماده 3 – مدت قرارداد - این قرارداد از تاریخ به سن تکلیف رسیدن فروشنده نافذ و لازم الاجرا و تا پایان دوره زندگی دنیوی معتبر خواهد بود. - بدیهی است در صورت انجام اعمال خیر و شر که عواقب آن بعد از مرگ نیز ادامه یابد ، مدت قرارداد تا پایان اثر اعمال تمدید می گردد. ماده 4 - مبلغ قرارداد - مبلغ کل قرارداد عبارت است از آرامش دنیوی و لقاءا... در آخرت می باشد. - فروشنده متعهد است تا آنجایی که امکان دارد اعمال نیک را افزایش داده و از گناه و بدی دوری گزیند. - فروشنده عشق به خریدار در فطرت اولیه و نعمات دنیوی را به عنوان پیش پرداخت در یافت می کند. ماده 5 – نحوه پرداخت - مابقی مبلغ قرارداد پس از تحویل هر قسمت از اعمال نیک و پسندیده مطابق با بخشنامه ها و معیارهای فنی قرآن مجید قابل پرداخت است. - گواهی تحویل ثواب در پرونده اعمال فروشنده درج می گردد. - تحویل حساب نهایی پس از طی دوره حساب و کتاب در محشر به فروشنده ارائه می گردد. ماده 6 – محل تحویل موضوع قرارداد - فروشنده متعهد است اعمال موضوع قرارداد را با کردار خود به خریدار تحویل نماید. - محل تحویل : محل ظهور انسان در هستی ماده 7 – دوره تضمین - فروشنده خلوص نیت ، پاکی و سلامت اعمال موضوع قرارداد را برای مدت یک عمر تضمین می نماید. چنانچه در طول مدت مذکور بعد از سپری شدن هر کار نیک و خیر، معایب و گناهی در اعمال موضوع قرارداد مشاهده شود که ناشی از عدم رعایت تذکرات قرآنی تعیین شده و یا به کار بردن اعمال و الفاظ نامناسب و نامربوط باشد ، فروشنده موظف است هر چه سریعتر توبه نماید در غیر اینصورت کلیه عملیات موضوع پیمان تباه گردیده و در صورت تکرار قرارداد یکطرفه فسخ گردیده و فروشنده می بایست دنبال رفیق دیگری بگردد. ماده 8 – نظارت و بازرسی - خریدار دو فرشته را بعنوان ناظر به منظور نظارت مستمر بر اجرای موضوع قرارداد به فروشنده همراه نماید و نظارت و نگارش اعمال بر عهده آنها قرار دارد. فروشنده موظف است... (مابقی در ادامه مطلب )برچسبها: پروژه قرارداد, قرارداد, بهترین قرارداد رستگاری, نوروز91, عیدمبارک, قرارداداجرای حسنات ودوری از سیئات, قراردادانسان باخداوند, موضوع قرارداد, ناظر ادامه مطلب [ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ ] [ شیفته ]
روز انتخابات چون جمعه بود و ما هم تعطیل گفتیم بریم منزل اقوام – سعادت آباد -صله رحمی بجا بیاریم . خلاصه مینویسم که سرتونو درد نیارم. تا غروب کلی کار داشتیم . بعد نماز مغرب گفتیم بریم رای خودمان را به صندوق بیاندازیم تا مجلس رو سروسامانی بدیم. از تاکسی دیواری مجتمع (آسانسور ) آمدیم پایین و سوار ماشین شدم. تا استارت رو زدم یادم اومد شناسنامه ام رو نیاوردم . زنگ آیفون رو زدم و گفتم لطفا شناسنامه منو هم بیار پایین. چشاتون روز بد نبینه ، دیدم همه دارن یکصدا میگن .. اِ اِ اِ رفت .!! گفتم خدایا چی رفت ، سرمو بالا آوردم دیدم همه دارن خونه همسایه رو نگاه میکنن. گفتم چی شد ، باز هم همنفس گفتن : دیدیم دیرت میشه انداختیم پایین ولی باد بردش . بله دوستان جناب باد شناسنامه ام رو از روی هوا قاپید و انداخت منزل همسایه . تا اومدم بگم که آخه چرا اینکارو کردین .. دیدم همه جوانمرد شدنو خودشونو مقصر اعلام میکنن. تو دلم گفتم ، اصلا نمی خواد رای بدم ، من شناسناممو می خوام !!! رفتم زنگ همسایه رو زدم ، دیدم کسی درو باز نمی کنه . ( این هم شانس ما بود ) زنگ آپارتمان کناری رو زدم و گفتم : ببخشید همسایه کناری نیستن؟ میدونید چی گفتن، گفتن که همسایمون خونشو کوبیده میخواد برج بسازه . الان هم کسی نیست. نزدیک بود .... ادامه این داستان جالب رو حتما بخونید و البته نظر یادتون نره برچسبها: شناسنامه, خاطرات شناسنامه, شناسنامه در انتخابات, سعادت آباد, شانس من, مجلس نهم, صندوق رای ادامه مطلب [ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ ] [ شیفته ]
چند وقت پیش به ذهنم رسید ( دیدی من هم ذهن دارم ؟) که تو یکی از سایتهای معروف ایران کمی از عکسهای متکازین را بگذارم تا هموطنان عزیز از دیدن این تصاویر لذت ببرند ( دلشون آب بشه ) . خلاصه اینکه امروز تابناک با گذاشتن عکسهای حقیر تابناک تر شد ( چشمون کور شد ، اینقده نور داشت این تابشش ) میتونید از آدرسی که در زیر مینویسم به مشاهده عکسها در سایت تابناک ببینید. ( نمیدونم الان این تبلیغ روستام بود یا بیشتر تبلیغ سایته !!؟) http://www.tabnak.ir/fa/news/230365
برچسبها: عکس متکازین در تابناک, متکازین در تابناک, عکس متکازین, سایت تابناک, روستای متکازین [ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ ] [ شیفته ]
چند روزیست حس نوشتن ندارم .. چـــــــــرا ؟؟ چگونه بنویسم و آیا میشود نوشت وقتی یکی از اقوامت در بستر بیماری با مرگ میجنگد؟ میشود حس داشت وقتی هنوز علت خونریزی مغزی مشخص نیست؟ می شود نوشت وقتی نزدیک به چند هفته است که در کماست ؟ چگونه بنویسم وقتی با سرم غذا میخورد.. چگونه وصف کنم از نوزاد هفت ماهه که محروم از محبت و شیر مادر است.. آیا میشود نوشت وقتی در بهشهر جوابش کردند و الان در تهران از این بیمارستان با آن بیمارستان می برند؟ بنویسم از دردی نهفته که دل همه را به درد آورد؟ میتوانی بنویسی از دل نگران مادر و اشک های نهان پدر ؟ خدایا به حق امام زمان همه مریضها را شفا عنایت بفرما الهی به حق بی بی پهلو شکسته ، دکتر جواب کرده ها را شفا بده خبر تکمیلی : با تشکر فراوان از همه عزیزان که دعاگو بودند. الحمدالله حال بیمار رو به بهبود است و بعد از چند هفته بیهوشی و ضعف ، دیروز به بخش منتقل شد. پ ن : از شما خواننده گرامی خواهشمند است برای شفای مریضها و مریض مورد نظر یک حمد بخوانید.
برچسبها: شفای مریض, دکترجوابکرده, دعای شفا, دل دردناک, اشک مادروپدر, بیمارستان [ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ ] [ شیفته ]
وقتی روز میلاد پیامبر اعظم ص و امام صادق ع فرا میرسه ، فورا یاد خاطرات سربازی در ذهنم تداعی میشه. دوران آموزشی بود که گروه سرودی تشکیل دادیم و سرود زیبای " دو مشعل دار حی داور آمد.. امام صادق و پیغمبر آمد" را تمرین کردیم و در جشنی که به همین مناسبت گرفته بودند اجرا کردیم. واقعا یادش بخیر. ( هنوز دلم برای آن اجرای بی ریا تنگ شدمیشود) بیست و دوم بهمن ماه بود که با سربازهای پادگان آمدیم شهر و در راهپیمایی با شکوه شرکت کرده بودیم. خیلی با صفا بود. البته با همان لباس خاکی سربازی رفتیم و احتمالا ماهواره های آمریکایی از ما عکس گرفتند و خیلی هم قاطی کردند ! (البته فکر کنم نتونست خوب عکس بگیره ، چون نوری که از کله کچل ما در روز آفتابی منعکس میشد مزاحمت ایجاد میکرد !! ) پ ن* : یه شعری خطاب به دشمنان ایران اسلامی: برق غضبی که چشم رهبر دارد گویا که بنای فتح خیبـــر دارد دورو بر این دیــار پرسه نزنید این مملکتِ فاطمه، حیدر دارد. پ ن** : خواستم شکــــوه کنم به دلم بد آمد یادم افتاد کسی هست که خواهد آمــــد حتــــم دارم کلماتش همه باران هستند حرفهایش به دل انگیزی قـــرآن هستند عطر هر گل چو مسیح از نفسش می بارد چه شبی میشود آن شب که عَلم بردارد
برچسبها: میلاد پیامبراعظم ص و امام صادق ع, بیست ودوم بهمن, خاطره ای از سربازی, مملت حیدر, یا مهدی ادرکنی, انقلاب اسلامی ایران [ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ ] [ شیفته ]
رهبرم قاطع سخن گفت و دلم را شاد کرد قاطعانه لــــرزه بر اردوگه بیـــــــــــــــداد کرد با تـــــــوکل بر عنایتها و الطاف خــــــدا در نمازجمعه چون جدش علی فریاد کرد سرفــــرازم از خروش و اقتدار رهبــــــرم قدرت پوشالی دشمن همه بر باد کرد پ ن : نمیتونستم احساساتمو بیان کنم.. دیدم این شعر خیلی به دلم نزدیکه..
برچسبها: امام خامنه ای, خطبه رهبر, دشمن, آمریکا, اروپا, لطف حق, نمازجمعه [ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ ] [ شیفته ]
صبحی زود از روزهای زمستان از خواب نازبیدارشدم .لازمه اینوبگم که نمیدونم شور و شوق نماز صبح منو از خواب بیدار کرده یا اینکه اگه دیر بجنبم به صبحونه شرکت نمیرسم بیدارم کرده.خلاصه همیشه اول صبح بیــدار شدن و تا سوار ماشین شدن برای خودش پروژه ایه . بـاز هم لازمه بگم که من یک ماشین دارم. ما بهش میگیم هیـــــوانته ( تعجب نکنید برای هیوندا آوانته ، مخخفف درست کردم ، جالبه نه !! ) ولی نمیدونم چرا دیگران بهش میگن پراید( مردم هم حسودن ،نه!! ). استارت رو زدیم و با یاد خدایی که همیشه برای زینت کار، نامشو میبریم و تا غروب هم یادی ازش نمیکنیم حرکت کردم .جالبتر اینجاست که اگر پیاده برم چون از مسیر ریل میگذرم و از کوچه هامیرم یک ربعه سرکارم ولی از تنبلی و برای کلاس که ما هم ماشین داریم بیست دقیقه ای میرسم ، اونم اگه... . ادامه داستان در ادامه مطلب (از دست ندهید ! ) پ ن : هر کس بتواند بین عکس و مطلب ارتباطی ببیند جایزه دارد !! پ ن 1: نظر دادن در این وبلاگ رایگان است ، پس نظر فراموش نشود !! واقعــــاً !! ادامه مطلب [ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ ] [ شیفته ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||